یک عاشقانه ی آرام

ما ، دو پنجره روبروی هم
آگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
 هر روز ، قرار روز آینده !


اکنون ، دل من شکسته و خسته است
 گویا که یکی از این دریچه ها بسته است
نه مهر فسون و نه ماه جادو کرد ...
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد !!


تا بعدی که نمی دونم بهتره یا....

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٥ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ توسط ساحل ابدی نظرات () |