یک عاشقانه ی آرام


میون خواب و بیداری
تو را می دیدم انگاری
به من گفتی نشو عاشق
که عشق داره گرفتاری
گذاشتی سر روی شونم
به من گفتی نمی دونم
چگونه می شه عاشق شد
توی این دنیای بیزاری ؟

نباش عاشق...
نشو عاشق..
نگو حتی دوستم داری !
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟
ولی بی عشق....

 

 8453222-7670853.jpg

من که قصه عشقم و با تو زندگی دیدم
هوای قلبم با تو، هوای بندگی دیدم
نپرسیدم ؛
نترسیدم
منی که عاشقت بودم...

چرا گفتی که خواب عشقم و تو سادگی دیدم ؟
چرا عاشق ترین بودم تو را عاشق نمی دیدم ؟
عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم
که حتی آرزو کردم ،تو را هرگز نمی دیدم

نباش عاشق
نشو عاشق
نگو حتی دوستم داری !
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟
ولی بی عشق....

تا بعدی بهتر.
پ.ن:امیدوارم قلبم بی آنکه ترک بخورد تاب بیاورد.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط ساحل ابدی نظرات () |