یک عاشقانه ی آرام

خب ديگه...
كم‌كَمك داشت فراموشم مي‌شد!! مخمل صدات،هق هق گريه‌هات ،بارون خنده‌هات...

وقتي رفتي؛جا گذاشتي دلتو...با آرزوهام ،تنها گذاشتي دلتو

بي‌خبر به كجا؟

كجا جا گذاشتي دلتو؟

حالا كه عاشقت شده دل

چرا تنها گذاشتي دلتو؟

آهاي ، آوازه‌خون!

ديگه نخون كه عاشقت منم؛

رفيق گريه‌هات،همدم تنهاييات منم...

تا بعدی بهتر.
پ.ن:زيباترين روزهايم را هنوز نديده ام؛زيرا زيباترين حرف ها را هنوز برايت نگفته ام!

 

 

نوشته شده در جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٥ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط ساحل ابدی نظرات () |