یک عاشقانه ی آرام

 
هرگز نخواستم که  تو رو، با کسی قسمت بکنم
 یا از تو با خودم ،یه لحظه صحبت بکنم
 هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
 بگم فقط مال منی ،به تو جسارت بکنم

انقدر ظریفی که با یک، نگاه هرزه می شکنی
اما تو خلوت خودم، تنها فقط مال منی!


ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه( برای همینه که نگات نمی کنم!!)
یا روی تیشه ی چشات غبار آهم بمونه
 تو پاک و ساده مثل خواب، حتی با بوسه می شکنی
شکل همه آرزو هام،تجسم خواب منی


 حتی با این که هیچکس،مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام حقیر لایق تو نیست؛حقیر لایق تو نیست......


تا بعدی بهتر.
 پ.ن:زيباترين روزهايم را هنوز نديده ام؛زيرا زيباترين حرف ها را هنوز برايت نگفته ام!
پ.ن :ترس رفتنش و نبودنمون داره همه ی لحظه ها رو زهر می کنه...

نوشته شده در جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط ساحل ابدی نظرات () |