یک عاشقانه ی آرام


تو آخرین طبیبی، که لحظه های آخر، به  داد  من رسیدی
 تو نوری از خدایی ، که پیغام خدا را ، به گوش من رساندی ؛ به روح من دمیدی

زیباترین بهاری، پایان انتظاری، برای من تنها ، تو یک حریم امنی ...
تو بهترین کلامی ، برای خستگی هام ، برای خستگی هام

من کوله بار عشق رو تا پا ی جان کشیدم ،در زير سايه های خوش باوری  دویدم
 اما یه قلب عاشق ندیدیم  که  ندیدیم، ندیدم  که  ندیدم


 من از تکرار حرف  دوست دارم  خسته ام ؛ من به اون کس که باید دل ببندم بسته ام ،دل ببندم بسته ام.......

تا بعدی بهتر.
 پ.ن:زيباترين روزهايم را هنوز نديده ام؛زيرا زيباترين حرف ها را هنوز برايت نگفته ام!
پ.ن:به یاد اولین روز هایمان.....

نوشته شده در یکشنبه ٤ تیر ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط ساحل ابدی نظرات () |