یک عاشقانه ی آرام

دیگر سر به راه تو نمی شوم؛ آخر این روزها سر به هوای او شده ام!
سر، به هوایش هم می دهم، همین روزها. هووی او نمی توانی بشوی،
از تو آنقدر سرتر است که ولت کنم برم سراغ  آغوشش ،رفته ام...
روزهاست و تو انگار نمی فهمی یا می فهمی که بیشتر می آیی که سخت ترمی کشی که دست می کنی توی آستینت.
هر حیله ای بلدی سوار می کنی که سوارم بشوی، نمی توانی.
من دلم سوار بادش شده، هرطرف اراده کند می کشاندم.
هاهایت به هوهویش نمی رسد و جذبه ات به جذبه اش نمی رسد .هر گز!

(س.و)
تا بعدی بهتر.
پ.ن:مژده دهید،مژده دهید ؛ یار پسندید مرا ؛ سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا....

نوشته شده در چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٥ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط ساحل ابدی نظرات () |