یک عاشقانه ی آرام

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
 خواهد به سرآید شب هجران تو یا نه ؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه !
 جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
 هر جا که روم پرتو کاشانه تویی  تو
  درمیکده و دیر که جانانه تو یی تو
 مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه


تا بعدی بهتر.
 پ.ن:زيباترين روزهايم را هنوز نديده ام؛زيرا زيباترين حرف ها را هنوز برايت نگفتم!
 پ.ن:من برگشتم...جای همتون خالی ،امیدوارم خدا قسمتتون کنه!

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط ساحل ابدی نظرات () |