یک عاشقانه ی آرام

ای نامت از دل و جان درهمه جا به هر زبان جاریست....
عطر پاک نفست سبز و رها درآسمان جاریست ....
 روی ماهت همه شب، در دل شب چون کهکشان باقیست

تو نسیم خوش نفسی من کویر خار و خسم  ،
گر به فریادم نرسی ، هم چون مرغی درقفسم
 تو با من اما ، من ازخودم  دورم؛
چو قطره از،  دریا من ازتو مهجورم

 با یادت ای بهشت من آتش دوزخ کجاست ؟
عشق تو درسرشت من با دل و جان آشناست!

 چگونه فریادت نزنم؟
 چرا دم ازیادت نزدم
 در اوج تنهایی ،اگر زمین ویرانه شود،
جهان همه بیگانه شود؛ تویی که مانایی...

ای نامت.....


تا بعدی بهتر.
 پ.ن:زيباترين روزهايم را هنوز نديده ام؛زيرا زيباترين حرف ها را هنوز برايت نگفتم!
پ.ن:خیلی سعی کردم ازوقتی که اومدم یه کم از مدینه براتون بگم و بنویسم......ولی باور کنین مدینه النبی را نباید نوشت؛مدینه را باید دید!

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٥ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط ساحل ابدی نظرات () |