یک عاشقانه ی آرام

مامور اداره پست هیچ وقت نامه ای گم نکرده بود.
غیر از یک بار.....
 در یکی از خیابان ها باد عجیبی وزید و کارت پستالی را از دست او ربود.
دوید که آن را بگیرد؛ اما بیچاره با ماشین تصادف کرد....
نامه به نشانی خودش بود که نوشته شده بود:

دوست عزیز ،مشترک گرامی!
اشتراک شما برای فصلنامه زندگی به پایان رسیده است.

تا بعدی بهتر.
 پ.ن:زيباترين روزهايم را هنوز نديده ام؛زيرا زيباترين حرف ها را هنوز برايت نگفتم!

 پ.ن:چه حسی است، از حالی به حال دیگر!چه هوایی، از فصلی به فصل دیگر..... تا حالا به عمق این دقایق که بی صبرانه می گذرند فکر کردیم...

نوشته شده در جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۸٥ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط ساحل ابدی نظرات () |