یک عاشقانه ی آرام

من آن موجم که آرامش ندارم
 به آسانی سر سازش ندارم
هميشه درگريز و در گذارم
 نمی مانم به يکجا بي قرارم

سفر يعنی من و گستاخی من،
هميشه رفتن و هرگزنماندن
هزاران ساحل و ناديده ديدن ،
به پرسش های بی پاسخ رسيدن!
 

ساحل حصارمن نيست، پايان کار من نیست
هم درد و يار من نيست، کسی که يار من نيست
درانتظار من نیست...

صدای زنده بودن درخروشم
 به ساحل چون مي آيم خموشم


به هنگامی که دنيا فکر ما نيست،
برای مرگ هم درخانه جا نيست
اگرخاموش بشينم روا نيست،
 دل ازدريا بريدن کار ما نيست

من آن موجم که .....

تا بعدی بهتر.
 پ.ن:زيباترين روزهايم را هنوز نديده ام؛زيرا زيباترين حرف ها را هنوز برايت نگفتم!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط ساحل ابدی نظرات () |