وسط سال... وسط راه

امروز به تعبیری وسط ساله...
نصف راه رفتیم و از حالا باید با کمک خدایمون بقیه اش رو طی کنیم...پارسال همین روزا بود که دیگه ازش خواستم هیچ وقت هیچ چیزی رو بی دلیل بهم نده و ازم نگیره... با خودم عهد بستم به آینده امیدوار باشم و اما بیش از حد اون رو توی ذهنم نسازم تا اگه یه وقت حادثه نا خوشایندی خواست شرایط رو تغییر بده بتونم باهاش مقابله کنم و محکم بایستم...

 

1_016.jpg


آره امروز وسط این راه نرفته است، راهی که من و مجتبی رو به آینده به یکی شدن می رسونه و بعد از سال ها صبر و تلاش یه راه مشترک رو برامون رقم می زنه...به یاد اون دعای همیشگی: امیدوارم قلبمان بی آنکه ترک بخورد تاب آورد عزیز دل.

 

پ.ن:تا بعدی بهتر. تا زیر یه سقف مشترک.
پ.ن:امشب درست شبی بود ک بالاخره بعد از اون همه سختی و نذر و نیاز گل پسر مریم هم بدنیا اومد.خدا شکر، بابت همه چیز.خیلی زیاد!

/ 0 نظر / 15 بازدید