من آرومم، تو اینجایی، حقیقت داره عاشقی

خوابم یا بیدارم تو با منی با من
همراه و همسایه، نزدیک تر از پیرهن
باور کنم یا نه، هرم نفس هاتو
 ایثار تن سوز نجیب دستاتو
 

 

پ.ن: تا... یه دنیا عشق
پ.ن: رسیدنت بخیر عزیزم.
پ.ن:امشبم مثل اون شبای سختی که گذشت می خواستم برات نامه بنویسم و از دلتنگی ها و تنهایی ها شکایت کنم... اما هر چی فکر کردم هیچی به ذهنم نرسید... انگار همشون رو همون زمان بازگشتت روی صندلی های فرودگاه جا گذاشته بودم!!! قبل از دیدارمون دچار حس عجیبی بودم و نمی دونستم چطوری می خوام باهات روبرو بشم.... روز رفتنت که تا خود صبح می حرفیدیم، من لحظه لحظه احساس می کردم در سختی های سفر کنارتم و از زور فشار و تنهایی خواب به چشمام نمیاد؛ این بار هم لحظه برگشت همون اتفاق ها تکرار شد و من اوج خستگی ات رو حس کردم... فقط فرقش این بود که دیگه مثل روز اول تنها نبودم دیگه گریه نمی کردم... وای موجی چقددددددددددددددددر دلتنگ هم بودیم.... یادته این روزای آخری همش می خندیدیم و تصور می کردیم حتما توی فرودگاه باید دنبال یه سکانس هندی- عاطفی بگردیم...اما هر چقدر سعی کردم که وسعت این تنهایی ها و اون نگرانی ها رو هم نشونت بدم، نشد! اون لحظه دیدار، در حالیکه دستام لمس دستان پرمحبتت رو التماس می کرد، بی احساس ترین عاشق دنیا شده بودم و جالب بود که مثل این مجسم های خشک شده فقط بهم نگاه می کردیم... نمی دونم شاید باور نمی کردیم که برگشتی و همه چی تمومه.
پ.ن: خدایا شکرت...بخاطر همه چی ممنون.

/ 1 نظر / 10 بازدید
-

[گل].....آرزوهای عاشقونه برات دارم