فصلی تازه.....

مامور اداره پست هیچ وقت نامه ای گم نکرده بود.
غیر از یک بار.....
 در یکی از خیابان ها باد عجیبی وزید و کارت پستالی را از دست او ربود.
دوید که آن را بگیرد؛ اما بیچاره با ماشین تصادف کرد....
نامه به نشانی خودش بود که نوشته شده بود:

دوست عزیز ،مشترک گرامی!
اشتراک شما برای فصلنامه زندگی به پایان رسیده است.

تا بعدی بهتر.
 پ.ن:زيباترين روزهايم را هنوز نديده ام؛زيرا زيباترين حرف ها را هنوز برايت نگفتم!

 پ.ن:چه حسی است، از حالی به حال دیگر!چه هوایی، از فصلی به فصل دیگر..... تا حالا به عمق این دقایق که بی صبرانه می گذرند فکر کردیم...

/ 7 نظر / 8 بازدید
میلاد Milad.z.n

سلام ماه مهربون... خیلی قشنگ بود... به ياد بسپار: شما از هر حيث در دنيا منحصر به فرد و بي نظيريد دلا شب ها نمي نالي به زاري سر راحت به بالين ميگذاري تو صاحب درد بودي ناله سر کن خبر از درد بي دردي نداري بنال اي دل که رنجت شادماني ست بسوز اي دل که مرگت زندگاني ست. بقیشم که حتما خودت بلدی... اشتراکه منم تموم شده یعنی؟؟؟؟ آبی باشی آبی تر از هر آبی...

آرمان

سلام وقت به خير ساحل جالب بود ميگما اين نامه کی واسه من مياد بايد آماده باشيم ديگه نه ؟ وقت کردی اونطرفها هم سری بزن شاد باشی

بهرنگ

سلام پست جديدت داستان جالبی بود . در ضمن منم آپم. موسيقی رمضان موفق باشی

محدثه

سلام علت حضورم اينجا اسم وبلاگتونه نمی دونم کتابش رو خونديد يا نه؟! جز کتابهايی که من چندين بار خوندم پر از آرامشه.... اميدوارم زندگی شما هم يک عاشقانه ی آرام آرام باشه....سختی هاش هم شيرينيش باشه

مژده

سلام ساحل جان ! داستان زيبايی بود . خوبه ادم بميره بدون اين که بدونه قراره بميره ... انطوری بيشتر زندگی کرده ... من هم به روزم . خوشحال می شم بهم سر بزنی !

زهرا

حالا که تو ساحلی منم دريات ميشم حتی اگه خورشيدم بشی از دست من فرار کنی آسمونت ميشم منو يادت نره