تو بگو به هر کجا پر می کشم

  در زمانی که وفا، قصه ی غصه ی اشک به تابستان است...
و صداقت گل ، نایابی ست؛
و اندر آن ظلمت شب، عابر بی عاطفه غم جاریست؛
 به چه کس باید گفت؟
با تو خوشبخت ترین انسانم
!


1246452462.jpg

پ.ن:تا...مثل همین روزهای خوب. یه شروع مشترک.
پ.ن:اصن نمی دونم این هفته چم شده! چرا اینقدر نگران و بی تابشم...؟ چرا این بار اینقدر زود دلم براش تنگ میشه؟ من که قرار بود طوری رفتار کنم که دست دلم رو نشه اما انگار....خدا خودش بهمون رحم کنه.
پ.ن:مهربون؟، امشب که این قدر راحت حرف زدی (می دونم بی انصافی اگه یه طرفه قضاوت کنم؛ به تو خیلی فشار اومد تا تونستنی هر اونچه که توی دلت بود رو بگی) کلی سبک شدم!! باور نمی کردم حتی شنیدنشون برام آسون باشه. بازم ازت ممونم عزیز.
پ.ن: حرفات به دلم نشت... حتی اون هایی رو که نگفتی. تورو خدا این یکی رو نشنیده بگیر واسه دل خودم نوشتم اما ...چیکار کنم که باز تو توی دلم نشستی و نگفته ها رو همه می خونی (نمی دونم چرا احساس می کنم زندگی مشترکم با تو از همین امشب شروع شده.... یه حس عجیب دارم، یه آرامش خاص، یه تعهد نا نوشته. امیدوارم هیچکس و هیچی تو رو ازم نگیره) 
پ.ن: قشنگ روزگار من، مواظب مجتبی ما باش....آره، اما این روزا خیلی بیشتر.
 

/ 0 نظر / 12 بازدید