بی تو بودن...کار من نیست!

 

 

قبل ترها که فکر می کردم من به تو تعلق دارم و تو به من ، هر لحظه که دلم هوایت را می کرد و بی تاب دیدنت می شدم ؛ شب را به شوق دیدارت به فردا می رساندم و چشمانم را به روی چشمان تو می گشودم تا دلتنگی ام پایان پذیرید!
امروز که از آن روزگاران تکرار ناشدنی خبری نیست؛هر گاه دلم برایت تنگ می شود، چشمانم را در خیال تو می بندم تا با رویای دیدنت،دلتنگی ام به انتها رسد....
از این چرخش دوران شگفت زده ام ! دیروز و امروز چاره ی دلتنگی ام تو بودی !!
با یک چشم گشودن و چشم بستن....

 

 

  آره ، شاعر راست میگه :

7173265-63617809.jpg

 

ما دو تن مغرور ، هر دو از هم دور
وای بر من ، بیش از این در من صبوری نیست
ای خیالت خاطر من را نوازش بار
بیش از این در من تاب دوری نیست
بی تو من تنهای تنهایم ، من به دیدار تو می آیم

پ.ن:فاصله ها هیچگاه حریف خاطره ها و عاطفه ها نمی شن ؛ هرگز.
پ.ن:کاشکی می تونستی بفهمی ، قد  تمام دلتنگی های دنیا دلم برات تنگ شده عزیز دل.

 

/ 0 نظر / 9 بازدید