امیدورم یه روز جواب دنیا رو بدم

شب از مهتاب سر می ره تمام ماه تو آبه

شبیه عکس یک رویاست، تو خوابیدی جهان خوابه

 

 زمین دوره تو می گرده زمان دست تو افتاده

 تماشا کن، سکوت تو... عجب عمقی به شب داده!

 

 

 

3459058-lg.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی

 شب از جایی شروع میشه که تو چشمات رو می بندی

 

تو را آغوش می گیرم؛ تنم سر ریز رویاشه

جهان، قد یه لالایی توی آغوش من جاشه

 

تو را آغوش می گیرم، هوا تاریک تر می شه

خدا از دست های تو... به من نزدیک تر میشه!

 

زمین دوره تو می گرده؛ زمان دست تو افتاده

 تماشا کن، سکوت تو... عجب عمقی به شب داده

 

تمام خونه پر میشه از این تصویر رویایی

تماشا کن، تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی

 

 

پ.ن: تا به حال این قدر مامانم رو خوشحال ندیده بودم! وقتی با مامانت حرف می زد و از بچگی ها و شیطنت ما می گفت؛ انگار مدت ها بود که همدیگر رو می شناختند.

پ.ن: زیبای خفته، ممنون از این شعری که تقدیمم کردی!!! دست اون آهنگ درسی رو از پشت بسته.

پ.ن:انگار داریم کم طاقت تر می شیم. هر روز که می گذره یه جورایی تقابل عقل و احساس بیشتر غوغا به پا می کنن! امیدوارم قلبمان بی آنکه ترک بخورد؛ تاب آوریم رفیق.

/ 2 نظر / 6 بازدید
Sababoy

سلام. با برگی دیگر از یادداشتهای سال 83 به روزم: سبزِ سبز در سبزه زار با هم بودن. Much greens in plain of being together.